عاشقانه

سیگارت را هنوز

من

         روشن می کنم

می گویی دوستش داری

بی آنکه بدانی من...

زود از آرزوهایم رفتی

پیش از آنکه رسوای عالمت شوم.

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۳٠ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

 

خورشید پشت پلکم

              خدا در شقیقه ام می طپد

 زنده....

هوا نفس می کشد.

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢٩ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

اتفاق

مدادی که بی حواس٬

پرتم می کند.

زمانی که بی من حفر می شود.

منی که بی سو می دوم.

حواسی که دیگر پرت نمی شود.

کشف نمی شوم.

و معدنی که آرزو شده...

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱٤ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

 

می آیی

لبخندم هم...

خوشم می آید قاب شوم

در این زنانگی

با پایی که روی آن یکی لمیده

و دستی که از زانویم آویزان مانده

ـ لبخند ٬لطفن ـ

خوابم گرفته

سرخی لبهایم کافیست

می آیی

دیگر لبخندم نمی آید

بگذار بلند شوم

این هم که سیاه و سفید است...

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

 

دعوایم می شود با خودم

وقتی میان عابرانی که از پیاده روها

لب پر می زنند

دنبال تو می گردم

آن هم حالا...

که یاد گرفته ام

با این همه پاشنه

بی بازویت راه بروم...

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۸ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :