مذبوحانه

نگاهت می کنم

چشم می دوزی به صفحه ام

می نوشی ام، دودم  می کنی

پشت هم

برایت از اخبار سراسری می گویم، از سنجش تکمیلی

خط پیشانیت عمیق تر شده

حواست نیست پایت گیر می کند

به پایه ام

برایت از برگهایم می گویم که زرد شده

که باید کودم عوض شود

همان طور مثل سابق عینکت را سر می دهی

بالا

یکی دیگر دود می کنی

 له می شوم توی زیر سیگاری

دوباره

می روی

نمی بینی.

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱٩ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :

 

ابر می شود

آفتاب می شود

و روز

پشت این پنجره همیشگی تکرار می شود

مثل تو

که زیر آن پتو

توی آن دو قرص سبز

صبح ها

خواب های مرگی

شبها

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ٩ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :