باید برای لبهایم بدهم

لبخند تتو کنند

بلندتر از ابروهای شیطانی تو

و یادم را بدهم بسوزانند از بالای لبت.

.

        میان چراغانی این همه پارچه های رنگارنگ

               همان خط سفیدی

            که بی هوا از آستینت جلو می افتد

                                    روی بازوهای گندمگون

کافیست

تا نفسم سیگار شود پشت هم.

.

بوی تنت را بردار لکاته.

از پا در آمده ام.

مثل کفش هایت که یکوری

وقتی برایشان عربی می رقصی.

 

 

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

 

آخر بیدار می شوم

و

می بینم هستی

بی که دنبالت بگردم.

برایت از نبودن هایت می گویم

 تو گوش می دهی

می خندی به شلختگی ام

شام دست نخورده را

با آشغال های شبهای گذشته دم در می گذاری

و

یک بی خیال می دهی به کابوسم .

روزهای زیادی مانده

بیدار می شوم .

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

گیس بریده

فحش رکیکی است این خیابان بر دیوار های شهر بی تو

و زن نیستم من

مگر خراب خیال های ماخولیای تو

آتش که به موهایم افتاده بود

         من فانوس به دست آتش تو را می گرداندم

جوب خونی که می گذرد از میان شهر

بدنامی تمام پری های گلداری است

 که عفت را با پر چادر به دندان می گیرند.

باد می آمد بر بی چادریم

آتش پاره شدم.

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز ۸ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :