برگشته ام

از چه فرار می کردم؟

وقتی دو سوی این خیابان درد بود

چهارنعل دویدن هایم را قفل زده اند

کرت کرت قدم می کشم

و فراموشی را تمرین می کنم

-کفش ها ضمیمه به ناسازی ات.

سنگ ها زیر پایم تیر می کشند

- از چه فرار می کنی؟

سراسر این خیابان یک اسم دارد

باید سر بیندازم

و یاد ببردم که چطور پابرهنه

بازگشته ام

روسیاه

به دستی

که سیلی اش فرق روزهایم را کج کرد

اینطور یکوری

سر به زیر

خانم

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

 

هزارها هزار فرسنگ دورم

از آن روزهایی که

چشمهایت راه داشت

حالا هوای روزهای مباداست

و من نمی دانم

لمس دستهایت را زیر کدام ابر خاک کرده ام

چشمهایت قحطی تابستان است

از دستهایت

دستهایت

برف می بارد

و من

بی پناهی هزار هزار گنجشک سرمازده ام

 

 

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

تغییر نام

"...بعد هم چه فرقی می کرد لیلا یا نازنین یا فردوس یا هر اسم دیگری، همه ی متولدین آبان 53، مرگ:75

از در تو نیامده گفتی، امروز نازنین صدام بزن! خیلی اسم قشنگی است، نه؟

راه می رفتی و می چرخیدی و می خندیدی و دستت مدام توی هوا تکان می خورد. گفتم، پس لیلا چی شد، مگر لیلا قشنگ نبود؟

گفتی چرا قشنگ بود اما ازش خسته شدم..."

-ویران می آیی، حسین سناپور-چهارم:سنگی با نام همه ی دخترهای آبان 53

پ.ن: نام اینجا عوض شد. فقط نام

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :

 

خرما ها را ردیف کرده ام

دست کتری را می گیرم که این طور

توی سرش نزند

داغ می کند

عرق را از پیشانی لیوان پاک می کنم

لرزش دستم

ضرب می گیرد میان سینی و نعلبکی ها

این باز آمدنت

سنج و دمام کم دارد

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ٥ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :