ناساز

اینجا که ریز می رود روی سیم ها

چین های کنار چشمهات

وقتی می خندی.

بم می شود

نیم صورت تاریکت 

    زیر چراغ های ولیعصر

بالا  بالا

اوج که می شود

 سینه ات قلبت

بالا و پایین

و نرم که می شود

محو که می شود

دستت است می خزد پشتش

در قاب

نت ها روی اندامت

برایم می نوازند

من هیچ از موسیقی نمی دانم

نمی دانستم

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ آذر ۱۳٩٠
تگ ها :