گرگ ومیش

سردی تنم از ترخون است

و بزم زیر زمین های خیس.

هوا که از چشم افتاد

می چراندم این همه میش را با چشمی که نداشتم.

می لرزیدم و می رقصاندم

تا تو گرگ را ببری به آن سمت و مرا به این سمت و ناموس را

آب نبرد...

رویم را دسته گل کردم به آب...

نمی بینی

اما

از این سمت رود خانه هم گرگ می رقصانم.

 

 

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :