پرت شده‌ام توی سیاهی

رفته‌ای شمع پیدا کنی

خودت می‌دانی توی کدام کمد خوابانده‌ایشان

گفته‌ای تکان نخورم توی این تاریکی

که مبادا پایم،

که مبادا دستم،

ذهنم...

نور هنوز‌ هم می‌آید و

گاهی می‌رود

تکان نخورده‌ام

سال‌هاست رفته‌ای شمع پیدا کنی

 

 

 

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :