می آید و چمباتمه می زند

درد

توی همین دو سانتی متر فاصله

میان انگشتهایم با دست هات

توی همین دو ثانیه ای که جز "خوب" جوابی پیدا نمی کنم

برای "برویم"ی که می گویی

درد

در را

برایمان باز می کند

می ایستد کنارمان تا

برایم تاکسی بگیری

زیر بازویم را می گیرد و سوارم می کند درد

می ایستد کنارت و برایم دست تکان می دهد

دور می شوم

سرش را روی شانه ام می گذارد

درد.

سنگینی می کند

درد.

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٥ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :