نامه به پایان نرسیده رفته‌ام

تکه‌ای از من را برایت کاشته‌ام

کنار قاب دانش‌آموختگی‌هایمان.

پشت این پنجره

هنوز آفتاب سالی ست 

که کارگرها این ساختمان را نکاشته بودند

 جنین خورشید شو باز

روی خط کاشی های خاکستری

بگذار خیال باغ‌های نارنجی پرتقال

با بوی صبح‌گاهی گل و علف

در ته مغزت ماغ بکشد

ویادت برود

صبح‌های ماسیده و خاکی خیابان نواب را

حالا که مانده‌ای

 و لبخند را پای قرارداد اجاره

با رهن داده‌ای

نامه‌ تمام نشده رفته‌ام...

تمام شده‌.....

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها :