گرافیتی

روی می گیرد شهر...

روی...

روح می میرد در شهر

گلوی خشک تهران را رنگ تر نمی کند

رگبار کم است برای این ننگ

نم است

رو بسته است شهر

روی به افق تهران

     پشت به افق آزادی اذان بسته است شهر

روح می میرد در پیاده رو

رد کفشها می ماند روی عمود برج میلاد

رد کفترها بر گل و مرغ دیوارهای اجباری

بر بارگاه ملکوتی ماکت آسمان

نرده ها در مقابل دوربین گورخرهایی اهلی اند

خنده های عصبی اند تابلوهای سینما

خاطره اند کفش های راحتی

                      مبل های راحتی

افتخار غرور آفرین پل های عابر پیاده

رونمایی از پله های برقی و قدم به قدم فراموشخانه های برگر ذغالی در صدر اخبار

رگبار کم است...

روی می گیرد شهر

آبرویی ندارد تهران

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ٢٠ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها :