دستم را روی عکست می گذارم

که هر روز بزرگتر می شود....

بزرگ....

حتی چال گونه ات هم پيداست

وقتی می خنديدی

کور بودم؟!...

هيس می دهم به فکرهايم

کسی که بازويم را گرفته و توی خواب لبخند می زند تو نيستی...

مجبور نيست خواب مرا ببيند

مور مورم می شود

هیـــــــــــــس....

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳۸٤
تگ ها :