هزارها هزار فرسنگ دورم

از آن روزهایی که

چشمهایت راه داشت

حالا هوای روزهای مباداست

و من نمی دانم

لمس دستهایت را زیر کدام ابر خاک کرده ام

چشمهایت قحطی تابستان است

از دستهایت

دستهایت

برف می بارد

و من

بی پناهی هزار هزار گنجشک سرمازده ام

 

 

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها :