آشنایی زدایی

چشم چشم را نمی بیند

هوا آلوده است

و آسمان

از همین بالای پیاده رو سیاه شده

ماسک زده ای

می شناسمت از هزار شناسه

تو اما نمی دانم

لبخند می زنی؟

سلام می دهی؟

لبت را می گزی؟

فقط چشم هایت ...

که آن هم

چشم چشم را نمی بیند

رد می شوم

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :