مثل همین یخ ها

روی زبانم

مدام اسمت می لغزد و مورمورم می شود

صندلی را سرپای آمدنت نگاه داشته ام

دستم هنوز تکان سلام اول را دارد

و یخ ها توی لیوان

دور اسمت

مدام می چرخند

برگرد به این منظومه

تا دو جرعه دیگر

خورشید هم دورم می چرخد

داغ می شویم

زمین می ایستد و

 دریا غرق می شود

پیش از آنکه تو بی هوا ساحل را سربکشی

                         و توهم دریا غرقت کند

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۳٠ دی ۱۳٩٠
تگ ها :