انتهای بن بست را

به بعدا بی انداز

به بی چارگی.

جای انگشتهایم 

مبادا

بر دیوار، بر چشم، بر صدایت...

پاهایم که سست شد

بیا و لبخند را از موهایم بردار

بیاویز به صورتت

نباید شناسایی شویم.

من

تمام حرفها را می ریزم سر راه

تو فرار کن.

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها :