زار

شط

موهای تو بود،

گرم و مواج

لالایی ظهرهای جیرجیرک،

جرنگه های دستبندت که  موج ها را به نگاه می ریخت

چادرت،

ولوله ی دلهره،

پرواز می کرد

سایه می انداخت

          به شهر 

 

چنان شهید داده ام

در بمباران های این جعد

که هنوز

سیاه می زند...

داغ دارم

هنوز

از این شط به چشم گل آلود.

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها :