زمان آویز

چنان گذشته بر من

که هزار سال

خط افتاده بر چشم‌هایم.

می مانم از این آستین‌ها

که هنوز

دستم را می گیرند.

از این پیراهن که هنوز

برایم آغوش دارد...

انگار که دیروز است.

باید به جای خیال

آویز این رخت‌ها می شدم.

می ترسم

از زمانی که بر من می گذرد

و منم که دیگر

اندازه لباس‌هایم نیستم.

 

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ٢۸ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها :