خانه می‌چرخد

فکر می‌کنی پرت شده‌ام بیرون

 از سقف آویزان می‌شوم

تو می روی و می‌آیی

و در هر چرخم

جایی از خنده‌هایت بیرون می‌افتد

من پنکه‌ای مغموم

می‌مانم آن بالا

تو بعد از  هم‌آغوشی‌هایت نگاهم می‌کنی

و

بی که بدانی منم

سرت گیج می‌رود

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳٩۳
تگ ها :