کلاغ ها با اولین برگ
رفتنت را قار زدند
در شکاف بی منطق قهوه هم
پیدایت نکردم
غروبها غریب تر از پیش
نبودت را به سرم می کوبند
و من
هنوز هم برای آمدنت
تاس می ریزم...

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢۱ آبان ۱۳۸۱
تگ ها :