اشک

بر بند بند زمین قدم برمی دارم

و حالا

مصیبت

غمگین تر از پیش

رو به رویم سیگار می کشد

سر تکان می دهد

سیگار می تکاند

اشک می ریزد

و تا چشم کار می کند

نیستی دیگر در دستانش

دود شده ای

غمگین است مصیبت

آستین های خیسش را بالا می زند

شرمگین است مصیبت...

تا چشمم کارمی کند

..نمی کند دیگر

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱٦ مهر ۱۳٩٦
تگ ها :