سرخورده

چيزی گم کرديد؟ ...اوهوم(لبخند)...می تونم کمکتون کنم؟....نه ٬ ممنون...مثل اينکه حواستون به من نيست٬ميتونم بپرسم ساعت  چنده؟....ها؟!...آها ٬پنج و نيمه .........ساعتتون رو دست راست می بنديد؟ بذاريد يه جور ديگه بگم٬ می شه دست چپتون رو ببينم؟....بفرماييد٬چطور؟. .وای خدای من شما مجرديد!جسارت منو ببخشيد ولی شما واقعاً زيبا هستيد ٬راستش من هميشه شما رو توی ذهنم می ديدم ٬ باهاتون آشنا بودم٬حالا اينجا٬ (تعجب)... ميشه با من ازدواج کنيد؟...اما من متأهلم ! ....حلقتون پس؟؟...آها ٬ دارم دنبالش می گردم٬ گمش کردم الآن ! 

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳۸٥
تگ ها :