باید تمام لحظه هایم را دلداری بدهم.

جا مانده ام از ثانیه های این چهار راه.

«یک طرفه است.

اشتباه آمدید خانم!»

دیگر این ایستگاه هم پناهم نمی دهد.

اسمم را کی بر داشته اند از سر در؟

«شما که بهتر می دانید!

دوستی دوستی می آورد» - مثل پستچی که نامه -

تا صادقیه هر چه هم رو بر گردانم٬

تابلوی کارواش آبی ام می کند

- با اتوبوس هایی که تبلیغ رب و نوشابه می برند-

«شما که بهتر می دانید!.»

دوستیتان به دستم رسید.

خیلی مایلم که بیایم اما متأسفانه نمی توانم.

باید تمام لحظه هایم را دلداری بدهم.

  
نویسنده : سپیده ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ٢٦ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :