نمی خواهم عابری باشی
که در یک روز خوب
سر خم می کند
لبخند می زند
با احترام سیگارش را خاموش می کند
در مورد اینکه مزاحم نیست می پرسد...
نمی خواهم آشتی کنم
با سالهایت
می خواهم فکر کنم فتح شده ام
با کلاه خود.
  
نویسنده : سپیده ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۸ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها :