خانه می‌چرخد

فکر می‌کنی پرت شده‌ام بیرون

 از سقف آویزان می‌شوم

تو می روی و می‌آیی

و در هر چرخم

جایی از خنده‌هایت بیرون می‌افتد

من پنکه‌ای مغموم

می‌مانم آن بالا

تو بعد از  هم‌آغوشی‌هایت نگاهم می‌کنی

و

بی که بدانی منم

سرت گیج می‌رود

/ 5 نظر / 34 بازدید
فرزاد

خیلی قشنگ بود به وبلاگ من هم سر بزن[گل][گل]

محمد

اینبار که اومدم تنبلی رو کنار گذاشتم و نوشتم که اومدم، خواستم بدونی هنوز هستند کسانی که وبلاگ می خونند دیگه تعریف من هم از کارها که محلی نداره ولی ما همچنان لذت می بریم

علی

چه سورئال زیبایی ...