جمع کن

این قاب دستمال نیست.

مد شده.

روسریم است.

خودم که نه، نمی توانم.

این دنباله هایش که می پیچند دور انگشتهایم

و باز می شوند

می خواهند بگویند

در نمی آیم از سر

بس است.

باید بروم.

خودم که نه،نمی توانم بگویم.

/ 10 نظر / 9 بازدید
الناز

عزیزممممممممممممم:)خودم که نه،نمی توانم بگویم. این خیلی خوبه[قلب]

الناز

خواهرم قراری بگذار زیارتت کنیم .مردیم در فراق

سحر

سپیده عزیز ..شاعر مهتاب پوش با اجازه از شما پیوند شما رو تو وبلاگم گذاشتم.. [گل]

Richiamo

از بلاگ موژ اومدم اینجا[چشمک] خوشحال شدم از زیارتت!

محمد

نه خودت که نه نمی توانی بگویی! بقیه باید بگویند این شعر چه حس خوبی دارد حتی برای یک مرد! لینک شدی!

رضا

شاید بتوان گفت وای به روزگاری که لچک هم موضوع شعر شد پذیرش رو سری پذیرش تو سریست.