زمان شنی

بر می گردم

همه روزها بوی دریا می گیرند

وارو...

 اسمت  از تنگی گلویم

سر می خورد و

بالا نمی آید

                       جانم...

هنوز رفتنت گود است روی چشمهایم

می بینی؟

دیگر چیزی نمانده

روی همان ساعت دوباره

وارو می شوم

باز می مانی و روزهایم

شره می کنند

برای تمام نشدن است این بغض.

  

/ 10 نظر / 3 بازدید
پویا

برای تمام کردن است آن بغض...

دن ایسیدرو پارودی

شاید به خاطر بیخوابی دیشب باشه که . . . . نه برمیگردم دوباره می خونم شاید . . . . سلام خب فیلم برا دیدنه و تعریف کردن و نوشتن و بعدشم یکی بخونه دیگه !

[خنده]