مردانگی

 

در ودیوار این سمت را می برید به آن سمت کوچه

                   توپمان در حیاطتان

دخترتان خانه است؟

 پر چادر کمی آن سمت تر چشم

                     به در کلید تان مانده.

مادرتان خانه نیست؟

مادری می کنی

جایش خواهرم.

این سمت جوب را می برم به آن سمت جوب

بی جوابی دیوار را زنگ در که می گیرد دیگر

                                     تنها ماندنی نیستم.

مردنی نیستم.

مردی نیست

توپتان را از مردم بگیرید....نیستش

 

 

 

/ 10 نظر / 10 بازدید
Alfred

تاثیر گذار بود

سارا

در انگلیسی کلمات توپ و مرد یک تداعی های مشترک دارند. می دانستی؟

آبی

براوو می تونم به جرات بگم از بهترینات بود و از بهترینا دست مریزاد برم دوباره بخونمش

مردی با چشمان گرگ

سلام! مممم یه جورایی درهم برهم بود هم در تقطیع هم در اجرا ولی من این فرم کارا رو می پسندم

isphilosophy

پرونده‌ي خودكشي منتشر شد... بولتن دانشجويان و دانش‌آموختگان فلسفه‌ي ايران www.isphilosophy.com

آرمان

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می كرد بهت چی گفت ؟ جایی كه میری مردمی داره كه می شكننت نكنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توكوله بارت عشق میزارم كه بگذری، قلب میزارم كه جا بدی، اشك میدم كه همراهیت كنه، ومرگ كه بدونی برمیگردی پیشم .

فنشاو

قبلا گفته بودم که با این شعرت حال کدم انگار بازم میگم خیلی خوشم میاد ازین شعر تا یکی دو هفته دیگه هم به روز نکنی بهت گیر نمی دم