الو

دیگر دستم به زنگ نمی رسد
که مدام توی سرم
بوق....نباید می زدم
بوق....اشکالی ندارد
بوق...نباید
نیستی
برای یک سلام.
من هم باید توی صف بمانم.

تهش.

 

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
شاه رخ

خوندمت نویسا باشی راستی یه چیزی سیا می دونه شیفت و کیو میسه تنوین ولی دوست داره به جای تنوین نون بنویسه

وارطان

شعرهای قشنگی داری! موفق باشی. کرور کرور صورتکان رنگ رنگ پشت پنجره های مات پنهانند در تسلط بی قاعده بادهای بنفش تنها تویی که بی هراس عاشق می شوی!

سیا

عجب!