نوستالج

دیر نیست

اما گذشته دیگر

خوابهایم هنوز حوالی ساعت

فلکه می زد

و صبح قطار هنوز

تلق تلق ماسیده ی یک ایستگاه دیگر بود

که بوی خاک تا اتوبوس های ساحلی کشاندم

دیر نیست...

هنوز هم برای آغوش رود کوچکم

هنوز هم بلندای طاق پل گردن می خواهد

و

هنوز ریه هایم اول بهار از شرجی جوانه می زنند

نه...دیر نیست

اما گذشته دیگر.

 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
000

فلکه ساعت اهواز

گوستاو فلوبر

دیر نیست اما گذشته دیگر ، فقط همین یه سطر بقیه تو دوس نداشتم سلام باور می کنم که ویکی کریستینا برای تو هم شده چرا باور نکنم

گوستاو فلوبر

داره دیر می شه سلام آخر اون فیلم هم که پرسیده بودی هیچی نمی شه هیچی

پویا

آره گذشته دیگر. ماها اینطوریم. می دونیم دیر نشده. ولی می گیم گذشته دیگر.