ریجکت

دوست دارم بعد از آن

"بالای کوه که آنتن ندارم"ت

پرت شده باشی پایین

و

من

تمام این روزها را

برای

             تو

و حسرت کافه هایی که دوست داشتی با من بیایی

گریه کرده باشم.

دوست ندارم فکر کنم

تمام شهر آنتن ندارد.

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تئو زاگوراکیس

مخابرات باید به احساسات این جوانها پاسخگو باشد /// حیف و دریغ که حیاط خانه ما آنتن نداشت

محمد

مشترک مورد نظر مرده است

موژان

واااهااییی... عجیب عالی بود

دجاوو

مغز من آنتن نمیدهد این روزها. چه میگویی؟

جمال تیموری

سلام. زیبا بود و لذت بردم. پیشم بیاین با شعر و داستان آپم.مرسی

سحر گلکاری

همیشه در نگاه کسانی پرواز کن که برای دیده شدن مجبور به فرودآمدن نباشی.[گل]

نرگس

بعد از احساس درد مشترک کردن با این ریجکت, چه احساسی باید کرد؟

سروده

بوق بوق بوق! صدای بوق های مکرر و مردی در آغوش زنی با موهای بلوند دارد رویای نیکول کیدمن می بیند... او دیگر هیچ وقت در دسترس نیست! او شماره های جدید دارد، و خطهای اضافی میکشد روی قلب تو... شعرهایت را خواندم. خیلی هاشون رو دوشت داشتم. خوب می نویسی. باز هم می آیم. بنویس