جنگ داخلی

نیمکره چپ

راه حرف را بر نیمکره راست بسته

دیده بان باید بفرستم

صلحی در کار نیست

توی حنجره ام مدام لوله تانک داغ می شود

و شلیک می کند

باران می گیرد

آرام می گیرند

تا

فردا که دوباره اولین سواره بر قلبم

بطپد...

این پرچم های سفید خنده را جدی نگیر

دروغ می گویم

صلحی در کار نیست

/ 6 نظر / 4 بازدید
آنیتا

تو دیگه شاعر شدی حسابی سپید! عالی...! از دست رفتی رفتتتت!

رضا

هیچ جنگی به صلح تبدیل نمی شود .سازش چرا . بساز با خود .حنجره ات را به ترانه ها بسپار و هم اواز شو با شادی ها با مهربانی ها. تو برای خندیدن بدنیا امده ائی و عشق ورزیدن .

گاهنبار

سلام . بسیار لذت بردم از اشعارتان .

حامد

خوب بودند. ادامه بدهید. این یک دستور است. :)