همین جوری

پالتو تر می شود تنم

دستهایم جیب تر

عصرهایم غروب تر

            به حساب تو ...

زود عادت نیستم همیشه

جای ته فنجان چای شده چشمهایم

قهوه ای تر

عسلی تر

امضا...

به نام من.

نبالیده

عادت عصرانه ام شدی....به ه م ی ن زودی.

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک ناشناس گیج

کاش زودتر میشناختمت[گل]

محمد

حال می کنم با شعرای اینجا

بهشاد

سلام وبلاگتون خیلی جالبه آرزوی موفقیت برای شما

حسام دادافرین

خیلی شعر خوب می نویسی واقعا. شعرات هوشمندانه است قشنگ. جدی ادامه بده. الان RSS تم اضافه می کنم به گوگل ریدر. شایدم بعدا حال کردم بهت لینک دادم

wc

به روزم رفیق......

پدرام

چرا دو تا از شعرهای اینجا پاک شده‌اند؟

مهر

پالتو تر می شود تنم ...حال کردم سپیده جان[گل] ...................... به نگار خوانی های مذکر سری بزن .. .. .. به این 3لاثه(شه)(له)ی منتظر!

شاه رخ

از پستاي اينجا ورداشته شده انگار آره ؟

طرقه

هفدهم آبان بود کاملا خصوصی وارد نشده بودم سپیده شعر های خیسش را داشت روی طناب ذهنم پهن می کرد اما از آن روز تا حالا دستهاش از جیبهای پالتوش در نیامده گرسنه ام بود آمدم شعر بخورم چند بار چندین بار ولی هنوز دستاش جیب تر بود شاید پالتوش سردشه نمی دانم جایش بر روی چشمانم گود افتاده ولی دل من اصلا بزرگ نیست تا نبودنش را دوام بیاورد عادت روزانه ام شده به همین زودی؟ امضا به نام من گلایه کردم از سپیده [قهر]