زار

شط

موهای تو بود،

گرم و مواج

لالایی ظهرهای جیرجیرک،

جرنگه های دستبندت که  موج ها را به نگاه می ریخت

چادرت،

ولوله ی دلهره،

پرواز می کرد

سایه می انداخت

          به شهر 

 

چنان شهید داده ام

در بمباران های این جعد

که هنوز

سیاه می زند...

داغ دارم

هنوز

از این شط به چشم گل آلود.

/ 4 نظر / 19 بازدید
مریم منصوری

[دست] خیلی خوب بود.

علی

روزی میرسد که بی تشبیه وصف میشوی سر میزنم گاهی

پرتابه

سلام سپیده جان وقتت بخیر... من یکی از اعضای پرتابه هستم. می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن... من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی... منتظرتیم http://Partabeh.Com